خرید بک لینک

افتاده ایم پشتِ سرِ بی سوادها
احزاب را به دست گرفتند، بادها

از بس به نام دینِ خدا ظلم می ڪنند
تغییر ڪرده باورمان از معادها

یک تارِ مو، چه بر سرِ ایمان می آورد!!
بی ریشه اند و روی هوا، اعتقادها

وقتِ نزولِ تیر بلا، ما مُرید ها
همچون سپر شدیم برای مُرادها

ای دل نسوز، سوزِ تو ڪاری نمی ڪند
تسڪین نمی دهند به زخمت، پمادها

چپ ها و راست ها همه از یک قبیله اند
بازیچه ای شدیم به دستِ نهادها

شاعر رسالتش غزلِ عاشقانه نیست
وقتی پر است جامعه ای از تضادها

#مصطفی_علوی

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 11:48

من که راضی شدهام رزق مقدّر شده رانکشم ناز گدایان توانگر شده راچه به جا مانده که در پای عزیزان ریزم؟باغ آفتزده را؟ یا گل پرپر شده را؟سفله را لقمهای از حکمتِ لقمان خوشترخارِ صحرا چه کند قطرهی گوهر شده را؟دل ز تکرار شب و روز گرفتهست مرادیدهام بس که من این رنج مکرّر شده رادر دیاری که هنر خوارتر از خاکِ ره استبشکن این گوهر با خاک برابر شده را!ای خوش آنان که چو خفتند ز خاطر بردندرنج این غمکدهی بی در و پیکر شده راگر تو ای عشق به رویم نگشایی در فیضکس پناهی ندهد رانده ز هر در شده رابس که ناکام "سهی" زیستهام در همه عمرقصّه پنداشتهام کامِ میسّر شده راذبیح الله صاحبکار

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 11:48

سالها بازیچه تقدیر بودن ساده نیستمثل یک دیوانه در زنجیر بودن ساده نیست زندگی در برکه شاید سرنوشت ماهی استعاشق قلاب ماهیگیر بودن ساده نیست در مرور جمله “خود کرده را تدبیر نیست”در ته دل از خدا دلگیر بودن ساده نیست عشق مثل اتفاقی ساده می افتد ولیبعد از آن با درد و غم درگیر بودن ساده نیست مثل فرهادی که خواب هر شبش شیرین شدهصاحب رویای بی تعبیر بودن ساده نیست ساده یک شب چشم آهویی گرفتارت که کردخوب می فهمی که دیگر شیر بودن ساده نیست بی مهابا وقتی از روی دلت رد می شوندزندگی جان ! درک سرعت گیر بودن ساده نیست سالها آشفتگی زیر سر این جمله بودعشق تقصیر است و بی تقصیر بودن ساده نیست علی صفری

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 11:48

همیشه در گذر آهوان پلنگی هست کنار کاسه ی خوش مشربان شرنگی هست برای آن که کمی بلبلی کند گنجشک همیشه در ته شهر فریب ،رنگی هست برای سلسله ی شاعران آزادی کمی هوای رهایی ته سرنگی هست سرِ زبان زمین قرص خواب شد خورشید همیشه بر لب شب قصه ی قشنگی هست به شکل دست گدایی ست برگ های چنار کنار نام بزرگان همیشه ننگی هست درشت حک شده بر سر در معابد شرق که زیر سایه ی زیتون همیشه جنگی هست درست بر اثر نامه های میمندی همیشه فتنه ی بوسهل چشم تنگی هست بلی به رغم نشابوریان که می گریند همیشه سیمی و رندی و مشت سنگی هست حسن دلبری

برچسب: نویسنده: آوا رستمی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 11:48

صفحه بندی